تبلیغات
قاب ذهن - آیا زن میبرم☺

آیا زن میبرم☺

نویسنده :سفیر صلح
تاریخ:چهارشنبه 12 آبان 1395-09:48 ب.ظ

امروز پدرم بهم گفت شمارتو دادم به یکی از دوستان تا بری خونشون کارشناسی رادیاتور و پکیج بکنی,گفتم به چشم,حدود ساعت ۵ بعد از ظهر زنگ گوشیم به صدا در اومد و عازم شدم خونه همین بنده خدایی که دوست باباست,

رسیدم خونشون و شروع کردم به توضیح دادن در مورد این که چی کار بکنه و چقد براش هزینه میشه,حین توضیح دادن متوجه بودم طرف قصد نصب پکیج و رادیاتور نداره!و اصلا فکر و حواسش جای دیگه ست!

توضیحاتم که تمام شد بیخیال ماجرا شدم و اومدم خونه,دیدم پدرم لبخند میزنه و مادرم داره میخنده!!!

گفتم ماجرا چیه؟

گفت جایی که رفتی از قبل برنامه ریزی شده بود و اون طرفی هم که رفتی احتمالا پدرزن آیندته!!!!

گفتم ماجرا چیه|

گفت برات رفتیم یکی رو نشون کردیم ولی پدر دختره گفته تا تحقیق نکنم و پسره رو نبینم به مصلحت نمیبینم که بیاین برا خواستگاری!!

من که از تعجب خشکم زد

اشتهام کور شد

کمی استرس و فکر و خیال

و اینکه فردا چه میشود؟!

آری یا نه؟!

خلاصه مارو دیدن,پسندیدن یا نه خدا میدونه,فردا روز خداست و روز جواب!من که دختره رو ندیدم و نمیدونم کیه!

هر چی شد شد فقط میخوام این وسط خدا راضی باشه!

بله این بود از داستان کوچولو و اتفاق امروز بنده حقیر.

البته ناگفته نماند که من از قبل آمادگی خودمو در مورد ازدواج به پدر و مادرم اعلام کرده بودم!

شبتون خوش

دنیاتون سبز

خداتون بزرگ بزرگ




داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
مولود
یکشنبه 14 آذر 1395 01:20 ب.ظ
salam o tashakor az hozoretan
che sadeh o bi ria mi nevisid rade ghalametan ra dost dashtam
baraye shoma arezoye khoshbakhti o saadat mi konam
پاسخ سفیر صلح : سلام و عرض ادب
خیلی ممنونم,خوشحالم که مطلبم باب طبعتون قرار گرفته,روزگارتون همیشه سبز
فاطمه
جمعه 28 آبان 1395 01:22 ق.ظ
خیر باشه . ان شاء الله بهترش در انتظار شما باشه :)
پاسخ سفیر صلح : ممنونم از دعای خیرتون☺
فاطمه
پنجشنبه 27 آبان 1395 12:38 ق.ظ
سلام
خوب آخرش چی شد ؟!
پاسخ سفیر صلح : قرار شده بود بنویسم ولی دیگه حسش نبود,مورد پسند خانواده و من قرار نگرفت
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo