تبلیغات
قاب ذهن - دورانی بود کودکی!

دورانی بود کودکی!

نویسنده :سفیر صلح
تاریخ:سه شنبه 15 مرداد 1392-05:11 ق.ظ

عجب دورانی بود یادش بخیر
کودکی رو میگما الان چن وقتیه که خبری ازش ندارم
اما خاطراتش تو گوشه ی ذهن نمورم همش قلقلکم میده
با یه شکلات کوچولو در اوج گریه لبخند میزدیم
با یه لاستیک پاره ی ماشین انگار دنیا رو تو دستامون داشتیم
از بس با دست به این لاستیکها میزدیم دستامون تاول میزد تا اثبات کنیم لاستیکمون سریعتره
عاشق این بودیم که تو بادکنک شانسی بادکنک بزرگه میشد شانس ما
یواشکی میرفتیم تو رودخونه شنا میکردیم بعد مادرمون میفهمید یه کتک مفصل نثارمون میکرد
شلوارهایی که از بس باهاشون زمین میخوردیم یه وجب از زانوهاش همیشه پاره بودن
و...
هی...یادش بخیر(اشک میریزم) 
کاش بزرگ نمیشدیم
تو بچگی همیشه آرزومون این بود( بزرگ بشیم)
وشدیم...
اما به چه قیمتی؟!
کودکی رو از دست دادیم...
و چه معامله ای کرد زمان با ما



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo