تبلیغات
قاب ذهن - نیمه ی پر لیوان من کجاست؟؟!

نیمه ی پر لیوان من کجاست؟؟!

نویسنده :سفیر صلح
تاریخ:پنجشنبه 11 مهر 1392-08:48 ب.ظ


چند روزی بود که خیلی به من سخت گذشت.خیلی تو فکر خدا رفتم.به خودم گفتم حالا با این شرایط باز هم خدا رو شکر میکنی یا نه؟
ظاهر جوابم آره بود و لبم هم با همین شرایط شکر میگفت!
اما وقتی از مسیری پیاده میومدم , به کمبودها و محدودیت هام نگاه میکردم و دونه دونه میشمردمشون.وقتی به خودم اومدم دیدم کار من عین ناشکریه!
مثال لیوان نیمه پر تو ذهنم اومد با این تفاوت که فقط به نیمه ی خالی لیوان نگاه میکردم و اون آب شفاف که همون داشته هام بودن انگار دیده نمیشدن!
وقتی به خودم اومدم با خودم گفتم , وای خدای من داشتم به چی فکر میکردم؟!همون لحظه واسه ی داشتن چنین تفکری به خودم تشر رفتم و یه جورایی اون (من دوم خودم) که همون وجدانم بود زیر چشمی و چپ چپی به من نگاه میکرد!
با این حال میبینم خیلی جاها از روی نا آگاهی دارم به خدا ناشکری میکنم , ولی اونی که اون بالاست اونقدر کریم و غفوره که همچنان منو میبخشه!
ولی یکی نیست به من بگه تو واسه اون چی کار کردی؟!
نمیدونم , گهگاهی که به اندازه ی سر سوزنی در مورد کار خدا فکر میکنم واقعا هاج و واج میمونم.کاش فقط اندکی درک از کار خدا داشتم!
یه بار در پیچ و تاب همین فکر کردنها به یه نتیجه ای رسیدم ,در مورد واکنش خدا نسبت به اعمالمون؟
واقعا خدا خودش میاد تنبیه یا تشویقمون میکنه؟
به این نتیجه رسیدم که خدا تنبیهمون نمیکنه بلکه قوانین خداست که سبب تنبیهمون میشه!
در واقع غیر مستقیم.
با این حال به نظرم انسان هر وقت احساس غم و یاس در وجودش رخنه کرد باید نسبت به ایمانش شک داشته باشه.
شک به طرح دوستی که با خدا داره!
من هم کاملا مشکوکم.چون اگه از اهل یقین بودم هیچ وقت رنگ و بو و حس نا امیدی برام معنی نداشت!



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
فاطمه
پنجشنبه 18 مهر 1392 08:49 ب.ظ
آنکس که میگفت دوستت دارم
عاشق نبود
بلکه دیوانه عشق بود
آری من اینگونه فکر میکردم
اما وقتی رفت و این من تنها را تنهاتر در تنهایی محضش رها کرد
تازه فهمیدم که عاشق نبود
بلکه با همه بود و با هیچکس نبود....


این یه نمونه از دلنوشته خودم...
عبرت
دوشنبه 15 مهر 1392 04:01 ب.ظ
و ما همچنان منتظر پست جدیدتون هستیم
پاسخ سفیر صلح : شرمنده.از سر کار دیر میام وقت نشد تایپ کنم.ایشالله فردا
عبرت
شنبه 13 مهر 1392 04:16 ب.ظ
سلام
آره راست میگی ...
یه وقتایی هم فقط گیج میشم از حرفا و اتفاقاتی که اسمشو میذارن قسمت ... و اینجوری گاهی دور میشن از همون خدایی که شکرش میکنن
دقیقا برعکس حرفای این پستت
خیلی قشنگ نوشتی داداش
موفق باشی
پاسخ سفیر صلح : سلام
خواهش میکنم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر




Admin Logo
themebox Logo